خرید بک لینک

شمرده بودیم بره های بی خوابی در چرخه پروار شده بودند ارواح خاطرات سرپناه را میخراشیدند و هراس داغ شب از پوزه گرگ می چکید... در نمایش مجاور هیبت مهیب خیال در تاریکی صحنه طعمه اش را می جست... پیکر زمان مسموم از انتظار بود و نزار که‌ ناگاه نوایی مرکب نواختن گرفت... نوای من و تو که حتی برای بیدار کردن مرگ از آسودگی اش کفایت میکرد... جوانه ها سرکشیدند کودکان لعبتکانشان را از نو بوسیدند قطار ها بیدار شدند دختران گل انداختند حساب ها بر صفر خیمه زدند و ما ما...

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 4:30

صفحه بندی